|
Sender:Elahe +9891******** TRUE FRIENDS are like mornings, u can't have them the whole day, but u can be sure they will be there when u wake up tomorrow, next week, next year, forever! Every morning I wake up but I found I am alone,like yesterday, last week, last year and….
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:41 توسط گره گوار
|
نمی دونم چرا با من این کارها رو می کنی؟
می دونی روی یه سری موارد حساسم.نمی تونم تحملشون کنم اما تو دقیقا دست می ذاری روی همون موارد... بارها بهت تذکر دادم خواهش می کنم اینقدر آزارم نده! لطفا!!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:36 توسط گره گوار
|
خیلی بی خیالم. به خیلی چیزا اهمیتی نمی دم. هنوز سرم به سنگ نخورده. گاهی وقتا که آدمایه دور و برم رو میبینم می ترسم!یعنی شاید منم یه روز... خیلی هم می ترسم.از فکر این که شاید منم یه روز مثله تو بشم.الان نمی تونم دلیل رفتارت رو درک کنم.واسم عجیبه حتی قبول ندارم کارات رو اما یه خرده می ترسم.می ترسم مثله تو بشم.نه مثله تو.مشکلی مثله مشکل تو واسم پیش بیاد. اما بازم می ترسم... تو لازم نیست چیزی بگی.تا حالا از خیلی چیزا ترسیدم. و این بار هم مثله دفعه های پیش. سعی می کنم بی خیالش بشم.واسم مهم نباشه.نمی خوام نگرانه آینده ای باشم که نیومده(عجب شعار قشنگی!باور کنید داره دروغ میگه!)یعنی سعی می کنم نگران آینده ای که نیومده نباشم. می تونم با خودم بگم اگه من در مو قعیت تو قرار بگیرم می تونم تصمیم عاقلانه ای بگیرم. هر چند بعید می دونم. آخه همیشه احساس می کردم و می کنم که یه خرده درک و شعور تو از من بالاتره!(یه خرده فقط) ولی الان فک کنم بتونم دلم رو به این خوش کنم. اگه من بودم بهترین کار رو می کردم(اعتماد به نفس رو ببین!) اصلا همینی که هست.یه مدت خیلی سرخوشم. نه که مشکلاتم تموم شده باشه فقط سر خوشم.حال میکنم با زندگی و کارام.پس فعلا گیر زیادی نمی دیم و وارد مسائل جزئی نمی شم!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:4 توسط گره گوار
|
نمی دونم چه اتفاقی واسش افتاده. خب اون هنوز دوست منه! شاید اون من رو نپذیره اما هنوز یکی از بهترین آدمایی که تو زندگی من اومده. امیدوارم مشکلش حل بشه.
اما نمی دونم چرا احساس بدی دارم. شاید به خاطر دوست عزیزم باشه اما می دونم همه اش مربوط به او نیست. بی خیال...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:24 توسط گره گوار
|
احساس کردم به جایی نیاز دارم که راحت بنویسم.
نترسم از این که یکی بخونه.البته معمولا واسم مهم نیست که یه نفر از حرفام برنجه اما تو یه سری موارد و خانواده ام نمی خوام اذیتشون کنم. این جا دیگه واسه خودم می نویسم. فک کنم از بلاگ ۳۶۰ام و بلاگ قبلیم راحتر بتونم بنویسم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:19 توسط گره گوار
|
|